محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4157
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را پيش آورد و چندان بزد كه از جاى برفت و عرق كرد و اسب را از رنج زخم غافل داشت . گويد : يكى از مردم شام به حارث حمله برد و چون ديد كه نيزه به دو مىرسد از اسب فرود آمد و شامى را دنبال كرد كه به دو گفت : « ترا به حرمت اسلام خون مرا مريز . » گفت : « از اسبت پياده شو » شامى پياده شد و حارث بر نشست . شامى گفت : « زين را بر گير كه به خدا از اسب بهتر است » ، و يكى از مردم عبد القيس شعرى گفت به اين مضمون : « قرشيان به لذت معاش پرداختند « و دره هاى خاك آلود را « به وسيلهء ما محفوظ داشتند « اى كاش چنان مىشد كه قرشيان « شبى در گرداب سبز دريا « فرو مىشدند » گويد : مردم شام يحيى بن حضين را به سبب عملى كه دربارهء مكتوب عاصم كرده بود بزرگ داشتند و همراه محمد بن مسلم عنبرى و يكى از مردم شام نامه اى نوشتند كه اسد بن عبد الله را در رى بديدند ، به قولى در بيهق او را بديدند كه گفت : « بازگرديد كه من اين كار را سامان مىدهم » گويد : محمد بن مسلم به دو گفت : « خانهء مرا ويران كردهاند . » گفت : « خانه را برايت مىسازم و هر مظلمه اى كه شده جبران مىكنم » گويد : اسد به خالد نوشت و دعوى كرد كه حارث را هزيمت كرده و كار يحيى را به دو خبر داد . گويد : پس خالد ده هزار دينار به يحيى بن حضين جايزه داد با يكصد حله .